میخواهی بدانی نامم چیست٬ از کجا آمده ام و به کجا میروم؟
نامم احمق است٬ از بهشت آمده ام و به قبرستان میروم!!!
به تو چه گس ردپ!!! (از ته به سر بخوانید)
- رقاصه -
![]() |
![]() |
![]() |
میخواهی بدانی نامم چیست٬ از کجا آمده ام و به کجا میروم؟
نامم احمق است٬ از بهشت آمده ام و به قبرستان میروم!!!
به تو چه گس ردپ!!! (از ته به سر بخوانید)
- رقاصه -
به بازی دعوت شدم از طرف تب نوشته های یک پیامبر دیوانه به این صورت که در مورد لینک های وبلاگم نظرمو بگم ولی خب من کلا یه چی میگم:
جغد مرموز!!!!!!!!!
احمقانه فرشته ی پیر مهربون که نوشته هاش گاهی حرفاییه که جرئت نداریم بگیم.
سیگار و اسپرسو دوستی که بود خیلی خوب هم بود اما مدتی است که رفته تو غارش!!!
دیوونه خونه من اعصاب نداره اما٬ حق داره خب!
اینجا فقط مال منه! گاهی خنده گاهی هم ...
تب نوشته های یک پیامبر دیوانه شعراش خیلی خوشگله! مهربونه!
اسمارتیس نگرانه.
کوچ خسته اس ....
دختری با طعم خاک تلخ!!!!!!!!!!!!
کولی زیبا تر از من میرقصد.
و خدا گاو را آفرید حال میکنم باهاش
دختری که سلام نیمکند همچنان سلام نمیکند. به من و تو هم ربط ندارد!
سالهای بلند من بی تو عاشقه٬ عاشقه هرچی که دلش بخواد. فرقی نداره که جانداره حتی یا نه!
پشت کوه خاطره زیاد داره. حرف هم همینطور!
ایستاده با قارچ آدمای دوروبرش ته خندن!
مردی با چشمان گرگ خودشه! نه مث منه٬ نه مثه تو٬ فقط خودشه!
شاه خاموش حاموش خاموش هم نیس! گاهی پر حرفیش دست گل به آب میده!
پ.ن. حالا هم هرکی میخواد خوشو دعوت کنه٬ دعوت کنه! همه دعوتن!!! مخصوصا لینکی ها!
- رقاصه -
دو روزی است کنار این درخت بوی راسو میاید!
به گمانم مرده است! احتمالا به زیر چرخ های ماشینی بس مدل بالا رفته.
اتفاق است٬ میافتد!!!
لاشه اش باید همین دورو اطراف باشد!
اما خیال پیدا کردنش را ندارم.
- رقاصه -
پ.ن. نوشته ی قبلی هیچ ربطی به عاشقی نداشت!
آگاهان گویند من و تو رو نمیشه با هم جمع کرد!
من هم جمع نمیکنم٬ تفریق هم نمیکنم. حتی ضرب و تقسیم هم نیمکنم!
میگذارم همینجور به دعواهای همیشگیمون ادامه بدیم!
- رقاصه -
چرا فکر میکنند برای اثبات دوست داشتن٬ لبهای معشوقه یشان را باید ببوسند؟
من معشوقه ام را از پیشانی غرق بوسه خواهم کرد!
- رقاصه -
با اینکه تنها برایم دوستی بودی٬ ترجیح میدادم تصاحبت کنم تا با دستان خودت زندگیت را بر باد بدهی!
چه کنم که نمیشود!
سبک مغزتر از این چیزها بودی و هستی!
درست مثل خودم!
-رقاصه-
همه ی ما روزی متولد شدیم!
بعد از آن هم هی زرت و زرت متولد شدیم!
امروز هم من متولد شدم!
تولدم مبارک!
مثل همه ی دخترا منم به ازدواج فک میکنم!
** یه روزی! نه الان! فهمیدی؟**
فکرش با نمکه! میدونی گاهی تو دلت قنداب نبات میشه!
ولی اکثر اوقات از ترس سکته میکنی!
نکنه اون پیرینس چارمینگ سوار بر هر کوفت سفیدی تو زرد از آب دربیاد؟
**آقایون محترم و غیر محترم بیخودی جبهه گیری نکنید. همه میدونیم که این روزا کلمه ی اعتماد دیگه تو هیچ دکانی (<==عامیانه بخونید) پیدا نمیشه!**
اصلا بزار اول این پیرینس چارمینگ از زیره سنگ پیدا بشه (که ما از این شانسا نداریم)٬ بعد تو زرد از آب در بیاد!
فکرشو بکن٬ فک میکنی دوست داره٬ عاشقته٬ همه ی زندگیشو برات میده٬ بعد یه دفعه ...!
فک کردن بهش اعصابمو میپوکونه. دیگه چه برسه اگه واقعی بشه!
پ.ن. ۱ اسمارتیس خانوم اصلا این نوشته به درد شما نمیخوره! چون این آقای شما بسیار مرد محترمیه و ما همه با هم منتظر شنیدن خبرای خوب از طرف جنابعالی هستیم!
پ.ن. ۲ اینا فقط افکار دیوانه کننده ی منه! هرگونه برداشت نادرست ... اصلا به شما چه که برداشت نادرست میکنین؟
پ.ن. ۳ من چه مرگم شده؟ من و چه به این حرفا؟؟؟؟؟؟؟؟
پ.ن. ۴ چرا من خفه نمیشم؟
- رقاصه -
هرچی پی لاک صورتیم که تازه خریده بودمش گشتم٬ پیدا نشد که نشد!
گفتم حالا که صورتی نشد خب سبز میزنیم!
خب ما هم لاک سبز زدیم!
بعد که زدیم لاک صورتی پیدا شد!
خب حیفه لاکه رو پاک کنم! تازه دمه!!!
تصمیم داشتم دامن سرخابی بپوشم! میگی چه کنم؟
به جهنم اتفاقا خیلی هم شیکه!
احتمالا میشم عین یه درخت پر از شکوفه!!! 
- رقاصه -
گفتم تو حتی اشکهایم را ندیدی!
و تو چه وقیحانه در چشمانم نگریستی و گفتی:
آری دیدم
دروغ گفتی؛
میدانم!
تو هم همانند همه یآن لاشخورها دروغ گفتی
آن همه چه بی شرمانه!!!
تو میگویی خبر از اشکهایم داری؟
برایم بگو.
میخواهم بدانم!
در آسمانها٬ میان ابرها٬ کنار ماه بودی٬
یا در زیر بالشم خودت را پنهان کرده بودی
که اشکهایم را دیدی؟!؟!
- رقاصه -